تبليغاتX
NEVER TRUST A BOY
تیتر وب نکته انحرافیه.
.::.
سلام..

یه مدت خیلی خیلی طولانیه که اینجا آپ نکردم..

به مقدار زیادی از تنفرم به پسرا کاسته شد(بابا ادبیات!)

و از اینجور شعرا..

عوضش حسابی اون یکی وبمو سر و سامون دادم!!

»»rapgirl2008.blogfa.com««

همین!

پ.ن:بین خودمون بمونه..بگی نگی دلم بدجوور واسه بکس 3بویز اندش تنگیده!!

 



+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:39  توسط یاسی آنتی بوی  | 

.:تغیییییییییییییییییییییییییییییر..:.
موضوع این وبلاگ عوض شد!!!!!!!!!!!

از این به بعد هرچی عشقمون کشید مینویسیم!

(هنر،طنز،داستان،عاشقونه و ...شاید هم بعضی اوقات کل کل و ضدپسر)



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 15:25  توسط یاسی آنتی بوی  | 

.:جشن:.
سلام به همگی!بدون استثناء،دختر و پسر!

عرضم به حضورتون که.....

  

ساشا دیگه رسمآ به هوش اومد و با کمک برادرش نتم اومد!
فردا یه آپ ازش میبینید...

و در این وب تا عمر باقیست...انشاالله...شادیست که حکم میکند!(شعر گفتم!)

خلاصه کلام من یکی که دارم بال درمیارم!

نهایت احساسی که میتونم رو یه دونه آپ بیارم همینه.واقعآآآآآ خوشحالم

 


 

 

 

 

 

بگو ایشاللللللللللللللللا!!!!!!!!!!!




 

با آرزوی سلامتی برای ساشا،آرشام و همکار و دوستشون هومن

و کلآ همه ایرونیا.

اینم آدرس وب این ۳تا:http://3boys-endesh.blogfa.com

کاری،باری،چیزی ندارید؟!

قربون همگی برم!بای...

                                   یاسی



+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 16:10  توسط یاسی آنتی بوی  | 

.::.
ه

من واقعا نميدونم كه چي بگم چون اونا هم ننوشتن كه حال ساشا چطور

 
ولي براش بازم دعا ميكنم كه هر چه سريع تر خوب شه
آخه اگه كسي همچين تجربه اي رو داشته باشه
يا عزيزترينشو از دست بدههههه!!!!!!!!!
خيلي وحشتناكه
انشا اللّه كه خوب ميشه

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:30  توسط رامونا  | 

.:گریه:.

   پسرکی از مادرش پرسید :"مادر چرا گریه می کنی ؟"

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت :"نمی دانم عزیزم . نمی دانم ."

پسرک نزد پدرش رفت و گفت :"بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند ؟ او چه می خواهد ؟"

پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود :" همه زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی !"

   پسرک بزرگ شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند ، متعجب بود .

   یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند . از خدا پرسید :" خدایا ، چرا زنها این همه گریه می کنند ؟"

خدا جواب داد :" من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام ، به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند ، به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند . به دستهایش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد . به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد . به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد . به او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هر گاه نیاز داشته باشد ، از آن استفاده کند .

   زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد ، زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست .



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 22:29  توسط یاسی آنتی بوی  |